سلام نفسسس..
مامانم اینا از23اومدن خونمون تا امروز ظهر بودن رفتن..
قربونش برم مامانم همه کارامو کرد البته مونی هم یکم کمک دادا..
دوس داشتم بیشتر میموندن ولی نشد..کاش میشد نزدیک هم میبودیم..من دلم مامان میخواد
تو این روزا فهمیدم که هیشکی جز مامانم بدردم نمیخوره و ب دادم نمیرسه..

خدایا مامانمو هر چی تو دلشه بهش بده..
دلم گرفته..خدا کنه زودتر بگذره..بارونم شروع شد..
خدایا زحمتای مامانم هدر نره..خدا کنه بارون شدید نیاد که اعصابم به هم میریزه..
خدا کنه امروز زود بگذره..دیوونه شدم از تنهایی تو خونه یهو خلوت شد..کاش میشد بیشتر میموندن
تو هم که این روزا شدیدا سر کار میری و سرتون خیلی شلوغه این هفته که میادم مرخصی نداری..
خدا کنه حداقل روز تحویل سال خونه باشی..
عیدم که دیگه نمیشه بریم خونه مامانم اینا..باید بذاریم بعد از13بریم..
اووووووووووووووووووووووووووووووووف
دیگه همین حوصلم نمیشه دیگه بحرفم..
تاريخ پنجشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۵سـاعت 17:51 نويسنده F| |
برچسب:
نویسنده: آرین کریمیان