به نام خدای بزرگ و مهربونی که ما دو تا رو به هم رسوند..![]()
سلام عشقم
الان بعد از سالی اومدم تو وب خاطراتمون دیدم نزدیک به یکسال و نیمه که نیومدم اینجا![]()
چی بگم که خیلی اتفاقا افتاد تواین مدت..تو نجات پیدا کردی از دست چیزی که سالها درگیرش بودی با کمک خدا![]()
من تو ازمون استخدامی سری دوم..اتفاق اولی که خیلی خوشحالمون کرد18مرداد98افتاد..و اتفاق بعدی که قبول شدنم بود تو19تیر400افتاد..
خیلی خوشحالم و خدا رو شکر میکنم که انقد همیشه هوامونو داشته..چقد خیر پیش پامون گذاشت..من رفتم تو یه بخشی که دوست نداشتم برم
اوایل خیلی اذیت میشدم و هر وقت میومدم خونه غر میزدم و تو رو هم اذیت میکردم و همش میخواستم از اونجا فرار کنم ولی غافل از اینکه خدا خیر
منو تو اون بخش گذاشته..به نفعم شد که اونجا بودم و الانم جوری بهش عادت کردم که باید با چوب ا اونجا بیرونم کنن..![]()
بچه ها رفتن تو حیاط بازی کنن منم از فرصت استفاده کردم و اومدم یه سر به اینجا زدم..
تو هم رفتی خونه مامانت پیش جیک..جیک رو پریروز اوردیش خیلی بامزست..
این روزا بخاطر اوضاع کرونا خیلی شلوغ شده و خیلی مریضا زیاد شدن..تو هم بخاطر شرایط بیماری همش کارت تعطیل میشه..
الانم میخوام برم برای گزینش بخونم..ان شاءالله که خدا کمکم کنه و اینم رد کنم به خوبی و خوشی و بیام بعد از یسال اینجا بنویسم![]()
راستی ز هم بلاخره مامان شد..دو تا نی نی خوشمزه..هنوز بعد از دو سه ماه نتونستیم ببینمیشون به خاطر شرایط و درگیریشون
ان شاءالله که هر چه زودتر بشه دیدشون..
خیلی دوست دارم خدا جونم عشق من![]()
خیلی دوستت دارم عشقم ![]()
خدا رو شکر میکنم به خاطر داشتن تو و این زندگی بخاطر مردی که همیشه و همه جا پشتم بوده و هست و هوامو داشته
خدا خیلی منو دوست داشت که تو رو بهم داد خییییییییییییلی ![]()
تاريخ چهارشنبه بیستم مرداد ۱۴۰۰سـاعت 17:30 نويسنده F| |
برچسب:
نویسنده: آرین کریمیان