خرید بک لینک
به نام خدای بزرگ و مهربونی که ما دو تا رو به هم رسوند..

سلام نفس

هاااا از بعد از امتحانام ننوشتم دیگه..خخخ یجوری میگم امتحانام انگار ده تا امتحان داشتم..

عامو همش دو تا داشتما

دو تاشم خوب دادم یکیش شک داشتم خوب خوب باشه ولی نمره ها زدن مثل اینکه اشتب فک میکردم

و خوب شدم هر دوتاش..

این ترمم تموم شد..و دردسرای انتخاب واجد برا ترم اخر..عاطی که عقدش بود نتونست بره یونی درسام بفرسه

به حسین گفتم..حسینم درگیر کار بود بعید دونستم زود بتونه کارمو انجام بده به شکر گفتم..

سر شهریه باز شوک بهمون وارد شد..اینجا گندش اومد بالا حالا کار سیستم خودشونه یا کار بنده خدایی که

ترم قبل پولو دادیم که بجامون بریزه حساب..نمیدونم..نمیشه تهمتم زد به کسی ولی قضیه بو داره..

مونی و مامی اینا با بابا ۴شنبه رفتن خونه دیگه که مونی هم اونجا بره کلاس دیگه ادامه کلاساش..

منم نامه از یونی مبدا گرفتم فرستادن یونی مقصد ولی سرماخوردم شدید نتونستم امروزم برم کارام بکنم

حالا اگه دیدم حالم بهتر شد فردا میرم..خونه مرمر اینام بابت قضیه ی بانک میخواستم برم چند روزه که نتونستم

بس که بی حال شدم و ناخوش از سرماخوری..

دیروزم که برف اومد..یه صبح تا ظهری..ولی رو زمین ننشست..هوا خیلی سرد شدههههه

حالا میخواستم به مامانمم بزنگم راجع به اون قضیه بش بگم ببینم کی میره سراغ کاراش..

امروزم تولد نسیم بود ولی چه فایده وقتی که خودش نیست..هوووف بهش فک نکنم بهتره..اعصابم میریزه بهم..

عشقم تو هم ظهر اومدی خونه سریع یکم ناهار خوردی و رفتی باشگاه بعد از اونجام که میری مغازه تا ده و نیم

یازده شب..

فردام که تعطیلی و خوشبحالمون

خدایا شکر بابت همه ی لطفت

تاريخ شنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۵سـاعت 17:1 نويسنده F| |

برچسب: نویسنده: آرین کریمیان تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:41

صفحه بندی