سلام نفس..
گفته بودم مونی اومده بود که اینجا بره کار کنه..بعد از کلی مخ زنی های م بعد از یه هفته دیدیم که
داره بهت زنگ میزنه و میگه که بیا خونمون باهات صحبت کنم..خلاصه بعد دیگه رک گفت که بدرد من نمیخوره
و اخلاقامون با هم جور نیست و هزار بهونه دیگه..منو میگی اعصابم به هم ریخت..گفتیم حالا چجوری بگیم نیا
گفته نمیخوااااد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیگه خدا رو شکر مثل اینکه مونی امادگیشو داشت..ولی خوب میگه تو ذوقم خورده..من که حالم خوب نبود
الان این اینجوری گفت منو اورد بعدشم اینجوری زد تو ذوقم..گفت به درک میام میرم کلاس..
به بابا هم میگیم که سازمان گیر داده اونایی که مدرک ندارن نمیتونن کار کنن..
من بیشتر برا بابام ناراحتم..که چجوری این ادمه پست و اشغال یه مرد گنده رو سرکار گذاشت..
البته مقصر ما هم هستیم با اینکه میشناختیمش باز خام حرفاش شدیم..ولی خوب باز 99درصد خودش
مقصره..حالا کاش یه کمم گردن میگرفت..زبونش چهل و چهاااار گزه..میگه خوبی به کسی نیمده..
به حق حرفای نشنیده..دیگه منم طاقت نیوردم گفتم خدا میدونه چیا پشت مونی به م گفته..
منم هر چی که مونی بهم گفته بود و به م گفتم..مرمرم اعصابش خورد شده بود دیشب به م گفت..
م هم به من زنگ زده بوده که مثلا منو بشوره..هه
انگار ن انگار که ابرو خودش اخرش میره..من اصلا تو فکر ابرو بردن کسی نبودم..به من چ که چیکار میکنن
ملت..من گفتم که یطرفه به قاضی نره جلو مرمر..
وقتی اون عین خیالشم نیست من چرا باید خودمو ناراحت کنم..
دیگه منم ب مرمر زنگیدم که چرا گفتی؟من گفتم بین خودمون بمونه..مرمرم گفت باید میگفتم بهش
ببخشید ولی این حرف باید بهش زده میشد..لازم بود که بگم..تو هم نگران نباش مشکلی پیش نمیاد
خلاصه که م دست پیش گرفته که پس نیفته...اگرم بخواد باهام حرف بزنه بزنه..ولی اروم..منم
جوابشو دارم که بش بدم..ماها رو میتونه گول بزنه خودشو نه..
دیگه حالا فعلا پیگیر کلاس هستیم که مونی بیاد بره کلاس..میدونم شاید سخت باشه ولی من که
نمیتونم بگم نیا..میگه دوس نداری بیام خونتون و به فکر پیشرفتم نیستین و این حرفا..
خدایی ما هم دلمون میخواد براش کاری کنیم..
امروزم به هزار مصیبت رفتم یونی ولی کلاس تشکیل نشده بود..البته قبلشم کلی زنگ زدم به حراستو
سرویس پرسیدم..گفتن اره همه کلاسا هست..دانشجوها همه اومدن..ولی اخرش که رفتم دیدم
فقط صندلی داخل کلاسه ..با استادم نتونستم صحبت کنم درباره تحقیق..خدا کنه فقط حذفم نکنن..
اخه درست و حسابی نرفتم سرکلاس..دیگه بعدشم رفتم درمونگاه واسه کار که گفت خبرت میدم..قرار بود
منو ببره تو گروهشون ولی خبری نیست..عایا منو سرکار گذاشته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چن روز دیگم قسط داریم..خدا کنه همه چی جور بشه..
این ماه نی نی دار نشدیم..ان شاا... ماه بعد..توکل به خدا
خیلی دوستت دارم خداااا جونم
خیلی دوستت دارم عشقم
تاريخ سه شنبه هفتم دی ۱۳۹۵سـاعت 21:13 نويسنده F| |
برچسب:
نویسنده: آرین کریمیان