سلام نفسم..
امروز که نهم شده و هست تولدمه..سورپرایزم کردی با یه جعبه خامه و یه شاخه گل رز
من عاااااشق گلممممم
امسال چهارمین ساله که تولدم کنارتم..چی بهتر از این..جه هدیه ای
بهتر از این میتونه باشه اخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟کنار عشقت باشی..با هم زندگی کنین این بههههترین
چیز تو دنیا میتونه باشه..
تو فکر هستیم که بریم خونه مامانم اینا ولی هر جور فکر میکنیم اوضاع بر وفق مراد نیست..
به هر کاری که میخوایم دست بزنیم اخرش میرسیم به پول..این پول لعنتی که این روزا نبودش
زندگی خیلیا رو فلج کرده تو این تورم و گرونی..
خلاصه که پنجشنبه هفته قبل زنگ زدم به مامانم کارش داشتم ج نداد زنگ زدم مونی گفتم مامانم کجاست
گفت من خونه خالم..خواستگاریه..مامانم خونست..
من اینجوری شدم..
گفتم خواستگاری کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گفت دکی...بازم اینجوری تر شدم


دیگه همین دیگه..خلاصه که دخی خاله به ما هیچی نگفته بود و یکم بی معرفتی از خودش دروکرده بید..
البته زنگ زد بهم و یه سری توضیحات داد بهم و خواست از دلم در بیاره..
حالام که مشخص نیست عقدش کی و چندشنبه باشه به قول خودش همه چی قاطی پاطی شده..
باید یه سر د هم بریم..واسه کارای انتخاب واحدم..حسابی گیر کردم و گیجم نمیدونم باید چیکار کنم..
باید خونه تکونی هم بکنم دیگه سریعاااااااااااا چون اگه بخوایم بریم دیگه تا برگردیم وقت نمیکنم که خونه رو
جمع و جور کنم چووووون مریم اینا میخوان بیان..دوست دارم موهامم رنگ کنم..مامانم برام یه رنگ خریده البته
باید تا قبل از نیمه دوم بزنم..چون عروسی هم داریم و احتمالا اخرین رنگمه چون دیگه میخوایم اگه بشه اگه بشه............................دیگه دیگهههههه هر وقت عملی شد دیگه مینویسم چراااا...
الانم تا اینموقع بیداریم هر شب حتی تا صبح..ساعت شش..شبا خیلی کوتاهن..تا چش میذاری رو هم
صبح شده..وقت خوابیدن نمیکنیم دیگه
فعلا همین..
خدایا خودت کمک کن..کمکککککککککککککک
برچسب:
نویسنده: آرین کریمیان