سلام نفس
این ماه خیلی تحت فشار بودیم از لحاظ مالی..هنوزم هستیم..نمیدونم کی میخواد تموم شه این فشار
یه احساس سنگینی میکنم..البته همه همینجور شدن ولی نسبت به سالای قبل واقعا مثل اینکه داره سخت تر
میشه..نمیدونم کی برسه که برسیم به قله ی کوه و این همه چاله چوله رو رد کنیم..و بعدش بیفتیم تو
نشیب..اونوقت با سرعت تمام بدویم و راهمون صاف باشه بدون چاله چوله..
امشب مریم بهم زنگ زد..درمورد بانک صحبت کرد..بنده خدا خیلی خوب صحبت کرد..ناراحت نبود..
ولی من خودم خیلی خجالت کشیدم و اعصابم به هم ریخت..دوست نداشتم بخواد این روز برسه..
تمام سعیمونم داریم میکنیم که این مورد پیش نیاد..اما نمیدونم چرا وسط هیر و ویر این دیگه چی بود؟
بدون سانسور و تعارف همه اینا رو مینویسم که میدونم یه روزی که تو همون نشیبه افتادیم و اینا رو پشت
سر گذاشتیم با کمک هم و خدا اینا رو بخونیم و بخندیم بهشون و یادمونم نره که چ روزای سختی پشت سر
گذاشتیم..
میدونم عزیزم..تو داری تمام سعی خودتو میکنی من همیشه کنارتم تو هر شرایطی..چ سختی چ خوشی..
بخوام وقت سختی نباشم خدایی نکرده پس به چ درد میخوره این عشق؟
هم من هم تو کنار سختیامون با هم میمونیم..خدا هم همیشه پشتیبانمونه قربونش برم..
پس فقط از خودش میخوام که همه چیو درست کنه و شرمنده کسی نشیم..
من آینده رو خیلی بهترتر از الان میبینم از این نظر..تو لایق بهترینی عشقم..
خدایا کمک کن..
برچسب:
نویسنده: آرین کریمیان