lOve memOry_164
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 3:41
به نام خدای بزرگ و مهربونی که ما دو تا رو به هم رسوند.. سلام نفس.. وای این چند روز افتضااااح بود..همه کارام گیر و قاطی پاطی شده بود.. شهریه دانشگاه دقیقه ی نود و امتحان و کاراموزیICUهمه با هممممم دیروز به هزار گیر و خواهش از استاد عقده ای اجازه گرفتم و از بیمارستان اومدم بانک..ساعت12شده بود.. فیش گر...
lOve memOry_165
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 3:41
به نام خدای بزرگ و مهربونی که ما دو تا رو به هم رسوند.. سلام نفس هاااا از بعد از امتحانام ننوشتم دیگه..خخخ یجوری میگم امتحانام انگار ده تا امتحان داشتم.. عامو همش دو تا داشتما دو تاشم خوب دادم یکیش شک داشتم خوب خوب باشه ولی نمره ها زدن مثل اینکه اشتب فک میکردم و خوب شدم هر دوتاش.. این ترمم تموم شد.....
lOve memOry_166
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 3:41
به نام خدای بزرگ و مهربونی که ما دو تا رو به هم رسوند.. سلام نفس از وقتی فهمیدم مامان شدم نیمدم بنویسم20بهمن بود که 100درصد فهمیدیم که داریم بابا و مامان میشیم خیلی حس خوبی بود..سومین ارزوی بزرگم که بهش رسیدم بلاخره بعد از دوران درس..الان اولای ماه سومم.. خدا کنه که تا اخرش همینجور خوب پیش بره و نی ...
lOve memOry_167
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 3:41
به نام خدای بزرگ و مهربونی که ما دو تا رو به هم رسوند.. سلام نفسسس.. مامانم اینا از23اومدن خونمون تا امروز ظهر بودن رفتن.. قربونش برم مامانم همه کارامو کرد البته مونی هم یکم کمک دادا.. دوس داشتم بیشتر میموندن ولی نشد..کاش میشد نزدیک هم میبودیم..من دلم مامان میخواد تو این روزا فهمیدم که هیشکی جز ماما...
lOve memOry_168
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 3:41
به نام خدای بزرگ و مهربونی که ما دو تا رو به هم رسوند.. سلام نفس.. هفته14بودم قبل از رفتن خونه مامانم اینا..یعنی14فروردین رفتیم سونو برا جنسیت..گفت پسره مامانم مونی زهرا همش زنگ میزدن که چی بود ..چی بود..دیگه بعد که از اتاق اومدیم بیرون بهشون زنگ زدم گفتم پسره..خیلی خوشحال شدن.. دیگه سر شب رسیدیم خو...
lOve memOry_169
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 3:41
به نام خدای بزرگ و مهربونی که ما دو تا رو به هم رسوند سلام نفس 6اردیبهشت بود که اولین تکون کیانو احساس کردم قربونش برم..چ حس خوب و عجیبی بود دیگه از همون موقع هر وقت که تکون میخوره سریع بهت میگم که تو هم دستتو بذاری و احساسش کنی.. هفته دیگم احتمالا باید برم سونو انومالی..شاید مامانم اینام هفته دیگم ...
lOve memOry-170
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 3:41
به نام خدای بزرگ و مهربونی که ما دو تا رو به هم رسوند.. سلام نفس مامانم اینا17ام یعنی همین یکشنبه اومدن..تا دیروز اینجا بودن..دیگه دیروز صبح رفتن.. یشبنه هم رفتیم سونو سلامت خیلی شلوغ و افتضاح بود..خدا رو شکر کیان جیگرم هیچ مشکلی نداشت و همه چیزش عالی بود..تو هم اومدی فیلم سونو رو گرفتی...قربونش برم...
lOve stOry_157
-
تاریخ: 1395/9/3 ساعت: 0:04
به نام خدای بزرگ و مهربونی که ما دو تا رو به هم رسوند.. سلام نفس این هفته که قرار بود برم کاراموزی لغو شد.. امروز تو خونه یه موش دیدم که داستانش خیلی خنده دار بود..گیر افتاد بردمش پیش خاله پلاستیکو سوراخ کرد الفرار.. دوباره برگشته تو خونهحرصمو در اورده دستم بیفته همچین بکشمش خلاصه اینکه امروزم مامان...
lOve memOry_158
-
تاریخ: 1395/9/3 ساعت: 0:04
به نام خدای بزرگ و مهربونی که ما دو تا رو به هم رسوند.. سلام نفسم اوووووووووف یهو دلم هوا کرد ک کلیپای ن رو ببینم..خیلی ناراحت شدم دوباره.. ن قشنگم چی شدی دخترخاله نازم؟چی شد که یهو تنهامون گذاشتی؟؟؟الان دو ماهه که زیر خاکی.. بیا بهمون بگو..خیلی جات خالیه..اون فیلما که با هم رفتیم بیرون..با خودم گفت...
lOve memOry_159
-
تاریخ: 1395/9/3 ساعت: 0:04
به نام خدای بزرگ و مهربونی که ما دو تا رو به هم رسوند.. سلام نفس.. امروز نتونستم ساعت6از خواب بیدار بشم اماده شم برم دانشگاه.. دیگه ساعت هشت بیدار شدم اماده شدم بدو بدو خودمو رسوندم سرویس رفتم دانشگاه.. رفتم سر کلاسی که باید ساعت هشت میرفتم..(دانش خانواده)به استاد گفتم من ده و نیم باید برم یه جایی ک...
lOve memOry_148
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 1:00
بهxa0نام خدای بزرگ و مهربونی که ما دو تا رو به هم رسوند.. سلام نفسسسسس... چهارشنبه ی قبل زهرا اینا اومدن خونمون..عصر اومدن اخر شبم رفتن.. فردا ظهرش بابام اومد خونمون..روز بعدشم بابای تومثل اینکه پاقدمشون خیلی انچنانی بوده.. مامانم اینا هم که قرار بود بیان نشد که بیان..امروزم که عروسی دارن و ما نرفتی...
lOve memOry_149
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 1:00
به نام خدای بزرگ و مهربونی که ما دو تا رو به هم رسوند.. سلام نفس این ماه خیلی تحت فشار بودیم از لحاظ مالی..هنوزم هستیم..نمیدونم کی میخواد تموم شه این فشار یه احساس سنگینی میکنم..البته همه همینجور شدن ولی نسبت به سالای قبل واقعا مثل اینکه داره سخت تر میشه..نمیدونم کی برسه که برسیم به قله ی کوه و این ...
lOve memOry_150
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 1:00
به نام خدای بزرگ و مهربونی که ما دو تا روبه هم رسوند.. سلام نفس خدا رو شکر باز هم خدا پشت و پناهمون بود مثل همیشه و حل شد.. خدایا ممنونم ازت امروز بابایxa0من اومد خونمون..ناهار خورد و یکم دراز کشید و بعد رفت.. قربون مامانم برم که کلی چیز میز داده بود اورده بود.. کم کم داریم به سالگرد خواستگاری و بله...
lOve memOry_151
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 1:00
به نام خدای بزرگ و مهربونی که ما دو تا رو به هم رسوند.. سلام نفسم.. امروز که نهم شده و هست تولدمه..سورپرایزم کردی با یه جعبه خامه و یه شاخه گل رز من عاااااشق گلمممممامسال چهارمین ساله که تولدم کنارتم..چی بهتر از این..جه هدیه ای بهتر از این میتونه باشه اخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟کنار عشقت باشی..با هم زندگی...
lOve memOry_152
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 1:00
به نام خدای بزرگ و مهربونی که ما دو تا رو به هم رسوند.. خدایا تو را چه کسی در اغوش گرفته که اینگونه ارامی؟؟؟ نمیدونم از کجا شروع کنم..نیمدم بنویسم چون واقعا هنگ بودم.. 21ام مریم اینا اومدن..22رفتیم باغ شهری..خیییییییییلیم خوش گذشت.. فرداش که برگشتیم تو خواب بودی خیلی بی خوابی داشتی گفتی صدات نزنم.. ...
lOve memOry_153
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 1:00
به نام خدای بزرگ و مهربونی که ما دو تا رو به هم رسوند.. سلام نفسم الان هر دو تامون بیداریم این تاسوعا عاشورام همینجا بودیم نرفتیم طرف مامان اینا..پارسالم همینجا بودیم.. اش داشتیم..البته نه ما..خاله اینا.. بابا هم اومده بود..مثل همیشه حاشیه داشت.. این روزا سخت میگذره از نظر مالی البته نه برای ما تنها...